هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور که نیستی بمانی ...
ولی نرو
تقدیم به مادرم که هربار منو با دعای خیر بدرقه میکنه ولی تونگاهش هزاران التماس برای نرفتن هست:)
در اوج جوانی پیری رو حس میکنم.چقد ظرفیت کمی داشتم.صورتم جوان وشاداب ولی شاید این حجم انبوه گاهی از این پناهگاهش به چهره امم حجوم میاره. سردرگمم
فک کنم از نشانه های کنکور سال دیگه اس.استرس گرفتم:دی
حجومم از عواقبه کنکوره ساله دیگس:دی
مزاحم آدمی که مشغول فراموش کردن شماست نشوید !...
هیچ قاتلی دوست ندارد هنگام کشتن کسی ، مزاحمش شوند !! ...
کش رفته شده از وبلاگ یکی ازبهترین دوستانم:دی
:اکس :دی
مدت زمان طولانیه که احساس میکنم هیچ آدمیی نیس اطرافم که حاضر باشه ...بشینه کنارم با جون ودل به حرفام گوش بده....همون چن نفریم که سعی میکنن موقع گوش دادن به حرفام حواسشون یه جای دیگس..شام چی بخورن!..فلان درسو پاس میشن...اینجوری میشه که موقع صحبت کردن..دیگه لذتی از مصاحبت با آدمای اطرافم حس نمیکنم . احساس میکنم حرف خودشونو میزنن خالی که شدن.مجالی واسه من نمیذارن تا دو کلوم حرف بزنم..فقط میمونه خدا...
ولی یعنی خدا من و یه چن میلیون نفرکنارم رو گذاشت رو زمین که آخر سر به این نتیجه برسیم...حس میکنم فقط شدم "گوش" به حرف بقیه گوش میدم سعی میدم نظربدم ولی آدمی رو نمیبینم که فرصت شنیدن وجواب دادن به حرفامو داشته باشه.
احتمالا این قضیه تقصیرخودمم هست.یه سد ساختم بین خودم و تموم آدما.سد بدبینی و گذشته..!درواقع دوس ندارم آدمای توزندگیم بیان این پستو بخونن و بگن:آره عزیزم چی شده؟اینا چیه گفتی...از لبخند مصنوعیم باید درک کنن.شاید عوارض شش ماه دوری از خونه اس! ولی جالبه باجدیت میگم الان دوس ندارم خونه باشم..دوس ندارم دانشگاه باشم..درواقع نمی دونم دوس دارم کجا باشم...
به آرزوهای کوچیکو بزرگم فک میکنم ودلم واس خودم کباب میشه:دی
مثلا چن تاشون:برم تو اتاق پشت سری کتابخونه...بین کلی کتاب قدم بزنمو هرکدومو دوس داشتم انتخاب کنم! .....از نردبون آمفی تئاتر برم بالا.برم آخرین طبقش!....این دوتاساختمون بغل سلف که دارن میسازن.با دو تا پل وصل میشن برم رو اونا.. که به این یکی رسیدم...یه شب تا صبح کنار دریا باشم..مثلا رو اسکله لیپار...یا سوار قایق شم و همینجور که داره میره موهامو باد تکون بده-جون خودم.لابد بعدش حراستی شم-
آرزوا همم دارم میگم باید حراست کوفتم کنه
بتونم بی دغدغه موتورسوار شم دوچرخه...مثل اینکه بهتره این آرزوها رو بزارم کنار ...واس آدمای اطرافم که دارم میبینم آرزوی کمی جنبه دار شدن کنم!
شاید بهتر باشه یه هفته یه آدم خیلی بد شم!تا وقتی واسه چن لحظه تنها حضورم کمرنگ شد بهم نگن عوض شدم...
همش دارم الکی میگم..دوساعت دیگه باید بریم خرید واس این هم اتاقیم که باهاش دعوا کردمم باید خرید کنم...هرروز صبح کارشون شده ...حرف زدن وازصدای اینا بیدار شدن من...
تازگیام با همه دعوا میکنم ولی چون عادت کردن که من زود میبخشم .حاضرنیستن اشتباه بودن کارشونو قبول کنن..
منم دیگه هر ادمی من مظلوم بیچاره ی رنج دیده ی عذاب کشیده از خونه دور رو اذیت کنن تا از ته دل از کارشون پشیمون نشن نمیبخشم...حالا میخان تا اخر عمر بگن ببخشید.
این پست را دوس نمی داریم ولی میگذاریمش بلکه عبرتی باشد برای گذشتگان و آیندگان و...
هی وی من قاطی دارم کسی مرا یاری کند.با تو نبودم!:دی -هرکسی به خودش گرفت بودم-
نمیشه یه بار جدی حرف بزنم بدون :دی ؟!
تموم شد!
خودم تمومش کردم!!!!!!!!!!!!!
مردم الان باچشمان کملا بسته-الکی-تایپ میکنم:دی
به خود عزیزترازجانم تبریک میکنم
این استراتژی خودتحویل گیریه من رو مدتی است بقیه هم دارن یاد میگیرن!!!
باید متد خودرا در راستای من تحویل گیری -تنهاشخص وبلاگ نویس-عوض کنم تا دچار انحراف نشوند
در این امر خطیر:دی
شبم بخیر خوب بخوابم فقط من بازم من اخرشم من!!!این من مفاهیم بسیار دارد که بیخیال
اینام عواقب ترجمه سی صفحه:دی
هیشکیم دوس ندارم که هیشکی کمکم نکرد:دی
رسیدم صفحه ۱۷ از سی صفحه ترجمه
من میتونم:دی
به این میگویند روی پای خود بودن!
نمیدونم چی میگم حرف زدن این ترم یادم رفته:دی
کلا اینکه همه چی آرومه من خوشحالم درسا یه عالمن
ترجیح میدم نتونم سرمو بخارونم تا خونه بیکار در ودیوار نگاه کنم ..همون بیکارباشم :دی
من میتونم:دی
دلم گرفته!!
کی از چابهار میروم!:دی
کیبردش درست نیس نمیشه لپ تاب فرند جانه!پسنمیشه تایپید!!!
چقد این ترم هیچ اتفاقی نمیفته!حتی سوتیم نمیدم!اخه اینم شد زندگی؟!!!:دی
مال مجاینه دیگه همینجوری پست میذارم..غذای سلف نیس که سه برابر شه...تا قبل تو اتیش سوختن و خدای نکرده با اون وضعی هیچکس مسئول نیس ونباید ج بده تا میتونم پست میزارم البته الکی گفتم خوابم میاد:دی
چه کیف میده ها ازخواب بیدار شدی تند تند بدویی سرکلاس امروز دو بار اینجوری شد.باردومم تشکیل نشد..جشن هم خیلی خوش نگذشت.تازه هر روز مطمئن تر میشم که اینجا جایی نیس که من میخواستم درس بخونم:(
:دی بیخیال به خود انرژی میدهیم زندگی رو عشقه تنها این لقمه های کباب که داشت از گلوتون پایین میرفت یه یادی ام از این در دور دست افتاده بینووا،اصلا هم این صفتا نیستم الکی گفتم ،یادی کنید
دیگه امری نیس مرخصید:دی
فحش که میدم قشنگ مطلبمو میزاره ها
اصلا دیگه نمیخام قشنگ بنویسم نمیخام برم حاشیه میرم سر اصل مطلب
اقا من دلم عید و سفره عید و بوی لباس نو و خونه وخونوادمو بابامو میخاد
حرفی داری بلاگفا هااااااااااااااااااااااااااااا
بازم میخای مطلبمو بقاپی به نمایش نگذاری
میکشمممممممممممممممت
اخی تخلیه روانی شدم:دی
عدیتون مبارک
فردا عیده ومن خوشحالم و همین دیگه دلمم برای لحظه لحظه های زندگیه گذاشتمو ادمایی که بودن وحضور داشتن تنگ شده از همکلاس و دوستای سال اولم تا هم اتاقیام همه شاد وخوشحال باشند این است ارزوی ما:دی
شرمنده چرت وفی البداهه نوشتم همش تقصیر این بلاگفایییییییی و سیصد و چند تا صفر داشت اختلاسه؟دیگه بحث داغه دیگه الکی ربط بدم به همه چی:دی
من گشنمهههههههههههههههههههههههه شبم بخیر!!!